مؤلف مجهول
211
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
[ 31 ] - خلافت مقتفى « 1 » بيست و سوم ذيقعدهء ستّ و ثلاثين « 2 » با او بيعت كردند . و او مردى فاضل و زيرك بود . و سلطان مسعود هرچه در دار الخلافه زر و نقره و اسلحه و چهارپايان يافت بفرمود تا ببردند ، چنان كه در اصطبل خاصّ چهار اسب بيش نگذاشت . و سلطان به مقتفى پيغام فرستاد كه آنچه ترا و متعلقان ترا در كار است تفصيل كن تا موضعى چند كه حاصل آن باينمقدار وفا كند در تصرّف شما دهيم . او گفت در سراى من چهل اشتر آب ميكشد . [ 145 ر ] تامّل كن كه كفاف آن جماعت كه هرروز چهل شتر آب كشد چه مقدار باشد . سلطان چون آن جواب بشنيد ، گفت بر تخت خلافت مردى عظيم را نشاندهايم ، حقتعالى شرّ او را از ما بگرداند . و مقتفى « 1 » فاطمه دختر سلطان محمد بن ملكشاه كه خواهر سلطان مسعود بود بخواست ، و سلطان مسعود دختر مقتفى را بخواست . و در ايام او وبائى عظيم پيدا شد و بسيار خلق هلاك شدند . و مقتفى « 1 » در سنهء خمس و خمسين و خمسمائة وفات يافت . و در حيات خويش فرموده بود ، تا از براى كعبه درهاى نو ساختند و درهاى كهن به بغداد آورد و از آن از بهر خود تابوت ساخت . مدّت خلافت او بيست و چهار سال بود و عمرش شصت و شش سال . [ 32 ] - خلافت مستنجد « 3 » كنيت او ابو المظفر است و نام و نسب يوسف [ بن ] المقتفى باللّه . در سنهء خمس و خمسين و خمسمائة با او بيعت كردند .
--> ( 1 ) - ص : راشد ( تج 304 ) . ( 2 ) - طق 274 و تج 304 : ثلاثين و خمسمائة ( 3 ) - ص : مقتفى ( تج 314 ) .